فانظرو سیر فی الارض و کان بصیر العاقبه المکذبین...
جهانگردی گذران اوغات فراغت،
دید و بازدید،
سفر و تفریح
یا یک صنعت نیست.
جهانگردی فراتر از صنعت است.
جهانگردی اندیشیدن به دیروز پدرانمان است، تفکر و تامل است.
جهانگردی راهی برای صلح است، چاره ای برای گشایش درهای بسته جوامع مختلف با یکدیگر است.
جهانگردی دروازه ای برای گفتگوی تمدنهاست، تبادل فرهنگ هاست.
جهانگردی جهان بینی است...
عزیزی که این مطلب رو میخونی( یا نگاه میکنی یا کپی میکنی یا میگی این...چیه که نوشته)، یک موقع فکر نکنی من دغدغه دارم و این مطالب رو می نویسم تا خون دلم رو پخش اینترنت کنم. نه جانم،عزیزم، قلبم، روحم،جیگرم. تو این بخش فقط درباره جاذبه های گردشگری استان های ایران مخصوصا مراکز استانها یک چیزایی میخونی تا بدونی ما چقدر چیز(؟) داریم! بعضی از قسمت ها هم در باره جهانگردی فرصت ها و چالش هایی که پیش رویش داره یک چیزایی(؟) میگم ( تو جدی نگیر). فقط ازت یک خواهشی که دارم اینه که یک موقع فکر نکنی اینا رو مینویسیم تا بگم ایران با بیش از یک میلیون و دویست هزار اثر ثبت شده جزو ده کشور اول جهان از لحاظ دارا بودن ابنیه تاریخی و میراث فرهنگی هست. نه جانم، عزیزم، قلبم، روحم،جیگرم. از این فکرا بیا بیرون. یا به هیچ عنوان فکر نکنی اینا رو مینویسیم تا بدونی ایران عزیزمون پنجمین کشور دنیاست که جاذبه های به اصطلاح خودمون اکو توریسم (مثل کوه، جنگل، آبشار، دریاچه، تالاب و ...) داره.نه جانم.عزیزم، قلبم، روحم،جیگرم. یا اصلا این فکر و نکنی اینا رو مینویسیم تا بگم ایران از لحاظ جذب توریست رتبه ای داره که گلاب به روتون روم نمیشه بگم! نه اصلا این فکر هارو نکن. یا به هیج وجه فکر نکنی میخوام بگم صنعت قرن بیست و یکم و همچنین صنعت پاک، لقب صنعت جهانگردی هست. نه جانم، عزیزم، قلبم، روحم،جیگرم.عزیزم، قلبم، روحم،جیگرم. یا خیال کنی اینا رو مینویسم که بگم تمام کشور ها سرمایه های ملی خودشون مثل نفت، گاز، انواع معادن یا خیلی چیزای دیگه که مغزم نمیتونه اسماشون رو بگه و اگه یادمون نره که این سرمایه ها برای فرزندان و آینده داران هر سرزمین دیگه ای هست که قرار تو کشور خودشون زندگی کنند، کنار گذاشتن و چند صد دستی چسبیدن به صنعت جهانگردی و گردشگری غیر از ایران خودمون. نه عزیزم، قلبم، روحم،جیگرم. یا بگم تصمیم گیرندگان ما طوری برنامه ریزی کردند که خوشبختانه ایران به جایگاهی رسید که بتونه همه چیز داشته باشه الا جهانگرد. نه عزیزم، قلبم، روحم، جیگرم اگه میخوای بدونی چرا اینارو مینویسیم یک سری به پروفایل مدیریت وبلاگ بزن تا روشن بشی عزیزم، قلبم، روحم،جیگرم....
توجه:در متن بالا واژه پر کار "چیز" به کاربرده شد. لذا علاقه مندانی که لطف کردند نظر دادند و از بنده خواستن توضیحی در خصوص این واژه (چیز) بدهم ممنونم. من هم با توجه به نظراتشان پاسخ خود را در زیر میدهم تا یار که را خواهد و میلش به که باشد؟!
در ابتدا لازم می دونم قبل از بررسی واژه چیز دو نکته را اشاره کنم. الف) واژه چیز در زبان انگلیسی و لاتین به معنی پنیر میباشد. ب) عموما از واژه چیز در اماکن یا زمانهایی مخصوص و منحصر به فرد، امکان استفاده از کلمه ای که مناسب با شخصیت مورد نظر شماست ممکن نمی باشد از واژه ایهام دار و پر معنی "چیز" کمک میگیریم. حال در زیر به این اماکن و زمانهای خاص اشاره میکنم.
۱) در محاوره بین دو نفر که بیش از حد به هم لطف دارند.( اولی:اُه. تو چقدر چیزی...!!!. دومی: کی؟ من؟---در اینجا چیز به معنی آدم خوب، با هوش ، خیلی زیرک و زبان فهم است).
۲) در زمانی که فرد را کاملا میخواهید سورپرایز کنید!( اولی: تو من رو چیز فرض کردی. دومی: پس میخواستی چه فکر دیگه ای در باره تو بکنم!؟---- در اینجا فرد اول منظورش همان توضیحات بالا میباشد)
۳) در جمله ای سوالی بین دو نفر که فردی خواهان وسیله ای است.( اولی: ببینم تو چیزم داری؟ دومی: نه، تمام کردم. ولی برات گیر میارم.---- در اینجا به معنی اشیا یا کالاهای روزمره زندگی اکثر جوانان اشاره میشود. مانند؛ کتاب، جزوه درسی، سی دی های آموزش زبان خارجه و ...)
۴)در یک مهمانی کوچک قرار داری که البته از راه دور، شبیه به تظاهراتی میباشد که در آن درگیری صورت گرفته و عده ای مشغول جدا کردن درگیر شوندگان هستند(توجه داشته باشید که هر نفر تنها میتواند یک نفر را جدا کند)! شما نیز موجود هستی. و به علت گرمای زیادی که از محیط تولید می شود شما مجبور به تا خرخره خوردن آب جهت رفع تشنگی! شده اید و قصد تولید بازیافت را در مکانی به نام Wc مخفف واژه (wel come) را دارید. در حین رفتن به مکان مورد نظر، دوست دیگری که از خستگی قبل از مهمانی رنج میبرد و دیگر توان ایستادن ندارد! از تو میپرسد: کجا داری میری؟ تو نیز جواب میدهی: من چیز دارم و حتما باید برم خودم را سبک و تخلیه کنم. در اینجا همانطور که ملاحضه نمودید منظور از چیز؛ وسیله یا بار سنگینی است که نگه داشتنش نیاز به قدرت و توان بدنی بالایی در فرد دارد).
۷) باز هم در گفتگو بین دو نفر که هر دو ادعای باهوشی میکنند.( اولی: اگه تو چیزی، من از تو چیزترم. دومی: میخواستی دفعه قبل چیز بازی درنیاری تا منم الان چیز بازی در نمی اوردم.--- در اینجا نفر اول به این دلیل که تونست فکر حریف رو بخونه، این امر باعث شده در نقاطی از درون بدنش جشن عروسی برپا بشه، این واژه را در بیان خود به کار میبرد).
۸) *در اینجا فقط یک نفر گفت و گو میکند و نفر دوم همان شما هستید که باید جواب بدهید*. به علت نرخ تورم پایین در این ایام، و قیمت بسیار بسیار اندک اقلام مصرفی دوستی میخواهد از شما پول قرض بگیرد تا بر دارایی هایش بیفزاید پس از اینکه شما را دید مستقیما و بدون حاشیه رقتن از شما سووال می پرسد:راستی، وضعیت چیزت در چه حاله؟----- اینجا که شما از شرایط مالی او بی خبرید این برداشت را از حرفش میکنید: وضعیت چیزت در چه حاله؟ یعنی؛ حالت خوبه؟ بهتر شدی؟ کمکی از دستم بر میاد به من بگو...!!!)
9) در جمله هایی نظیر جمله های من که بحث را به اینجا کشاند. در این نوع جمله ها ایراد کار از دموکراسی زیادی است که آگاهان به جامعه خود تحمیل کرده اند و ما نیز مخالف آن هستیم و مجبور از استفاده واژه...!!!
** در اینجا تنها به موارد اندکی از میلیاردها موارد دیگر که از واژه چیز در نزد ما آریایی ها به کار گرقته میشود اکتفا کردیم. و اما اندک از میلیارد های دیگر: چیزت رو بده، چیزت رو دیدم، چیزم برای تو، من چیز بزرگ میخوام، از کی چیز شدی، نمیدونم چرا چیز شدم، بیا بریم چیز بازی، وقت داری با هم چیز کنیم، با چیزت، تصمیم داری چیکار کنی، چیزم باحال بود، چیزت به درد خودت میخوره، چیزم به دردت نمیخوره، هی میگفتی چیزم چیزم این بود چیزت چیز تو چیزت....**
و اما برداشت شما از چیز من در متن ابتدای وبلاگ، بستگی به چیز شما داره...
قبل از همه چیز، شروع میکنم از...
وصیت نامه داریوش کبیر
اينک من از دنيا ميروم و 25 کشور جزو امپراتوري ايران است. در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها داراي احترام هستند و مردم کشورها نيز در ايران محترمند.
جانشين من خشايارشاه بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداري اين کشورها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.
" صندوق ذخيره "
اکنون که من از دنيا ميروم تو 12 کرور دريک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت توست زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت است.
البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نميگويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن، بلکه قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد، پس پيوسته وسايل رضايتخاطرش را فراهم کن.
" آيندهنگري "
10 سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که از سنگ ساخته ميشود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه ميشود حشرات در آن بهوجود نميآيند و غله در اين انبارها چند سال ميماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بهدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اينترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود.
" باندبازي هرگز "
هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است. چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع كنند، نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي.
" سازندگي "
کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بهوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتيها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتيها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند.
" اقتدار "
اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو، نظم و امنيت برقرار کند، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني. با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبان فجايع را تنبيه کند.
" دروغ هرگز "
توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دو آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دورنما.
" زورگويي هرگز "
هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت.
" تكريم نظاميان "
افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاري نکن. اگر با آنها بدرفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست ميگذارند و تسليم ميشوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند.
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هرچه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو بااطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني.
" دينداري و مدارا "
همواره حامي کيش يزدانپرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي كند و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي كند.
" عبرتآموزي "
بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم. بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کردهام بر من به بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي، که من پدر تو پادشاهي مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت ميکردم، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد.
زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد، خواه پادشاه 25 کشور باشد خواه يک خارکن و هيچکس در آن جهان باقي نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بهدست ميآوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا بتواند تابوت جسد تو را ببيند.
" داوري بيطرف "
زنهار زنهار، هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند. زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد.
" آباداني، عدالت، گذشت "
هرگز از آباد کردن دست برندار. زيرا اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نميشود به طرف ويراني ميرود. در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده.
عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجستهترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي بهکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني، ظلم کردهاي زيرا حق ديگري را پايمال نمودهاي.
بيش از اين چيزي نميگويم، اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند، کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيهها را کردهام. اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است.
گشتی در استانهای ایران
شهر من سلام...
استان آذربایجان غربی
هنگامي که برای دیدن جاذبههای شمال غرب ایران کوله بار سفر میبندی، شوق دیدار دریاچهای كه در آن كسي غرق نميشود، به همراه سنگ های نمکی ساحلش و غروب رویایی آن، به تنهایی کافیست تا هر علاقهمندي را تکاپو بیندازد تا سختي سفر و دوري راه را به جان بخرد. شهر اروميه را با درياچهاي به همين نام، در خطه ايران و تمام دنيا ميشناسند. درياچه يگانهاي که خواص معدنی و درمانی ناشي از تركيبات نمكياش، دليل جذب جهانگردان فراواني ميشود. پنداري به درمانگاهی میروی که طبیبش آب و دارويش ساحل نمكي آن است. آب اين درياچه پس از بحرالمیت از نظر املاح نمکی در رده دوم دنیا قرار دارد و تنها موجود قابل زیست در این آب، به نام کرم آریتماست كه از اين جهت هم بر عجايب درياچه افزوده است. این ویژگیها به تنهایی کافی است تا دریاچه ارومیه و استان آذریایجان غربی یکی از توانمندترين نقاط ایران برای تفریح و گردشگری مبدل شود.
اروميه از ديرباز به عنوان يكي از شهرهاي مهم خطه آذربایجان شناحته ميشده كه البته در تقسيمبنديهاي اداري كشور در دوران معاصر به عنوان مركز استان آذربايجان غربي انتخاب شد. اين استان یکی از مناطق کوهستانی کشور ايران است ولي داراي طبيعتي متنوع و گستره جغرافیایی و آب و هوایی تركيبي است. در فصل تابستان سراسر استان از ابرهاي بارانزا كمبهره است، ولی به دليل طبيعت كوهستاني و نيمه سرد منطقه، اعتدال هواي تابستان اين ديار بسيار دلپذير است و آفتاب درخشان همراه با رسیدن میوههایی نظیر زالزالک، بادام کوهی و برداشت غله، فضای تفرجگاهی مناسبی را پديد ميآورد. در اين روزهاي آفتابي زيبا، نسیم ملایمی که به خاطر لطافتش در زبان محلی به نام "مه یثلی" مشهور است از دل كوهسارهاي زاگرس وزيدن ميگيرد تا در فرهنگ عامه اين خطه نيز به مثالي ماندگار تبديل شود. استان آذربایجان غربی یا داشتن ارتفاعات و داشتن منطقههای زیبای ییلاقی در کنار درههای سرسبز و فرحبخش و وجود آبشارهای متنوع مانند آبشار شلماش در سردشت و پیست اسکی در خوشاکو و دیگر نقاط هرساله میزبان خيل مهماناني است كه از مناطق گوناگون ايران در تابستان و زمستان به اين ديار مسافرت ميكنند. در عین حال وجود رودخانههای پر آب و مهمی همچون ارس، زرينهرود و سيمينه رود، وجود چشمههای آب معدنی متعدد و استقرار بزرگترین دریاچه درون مرزی ایران، یعنی دریاچه ارومیه جدا از آثار تاریخی و دیدنی اين بخش از سرزمين ايران، بر جاذبههاي توریست پذیری این استان حتي از ميان جهانگردان خارجي افزوده است. همجواري اين منطقه با تركيه و عراق و كشورهاي قفقاز و قرارگرفتن در مسير ترانزيت خارجي اين موقعيت را پررنگتر نمودهاست. این استان از جلوههای روستایی و عشایری نیز بر خوردار میباشد که در نوع خود از ارزشهای ایرانگردی بهرهمند هستند. در محدوده شهرستانهای ماکو و پیرانشهر طوایف مختلف عشایری مانند"ایل جلالی" و "ایل ماش" و همچنین ايل "منگور" و "پیران" متمرکزند که جلوههای زيبايي از زندگی کوچنشینی را با تمام خصوصیات فرهنگی آن به نمایش میگذارند. اما با نگاهی به صفحات تاریخ با این نكته مواجه ميشويم که اين ديار در طول تاریخ چهره مقاوم و تسخیرناپذیری از خود به نمايش گذاشتهاست. از نظر تاریخی، تاریخ باستانی منطقه آذربایجان با تاریخ قوم ماد در آمیخته است. قوم ماد در مسير مهاجرت خود، آرام آرام در قسمتهای غربی ایران از جمله آذربایجان و ابتدا در حاشيه درياچه اروميه مستقر شدند. مقارن این ایام دولتهایی در اطراف آذربایجان وجود داشت که دولت اورارتو در نواحی شمال و شمال غرب درياچه اروميه يكي از مهمترين و متمدنترين آنها بودهاست. با قدرتگيري امپراتوري مادها اين دولتها تحت سيادت مادها درآمدند. بعد از تأسیس دولت ماد، آذربایجان نيز به ماد کوچک معروف شد. عدهاي از باستانشناسان، شهر اروميه را ميراث تمدن اورارتويي براي مادهاي آرايايي ميدانند. از آن پس این ديار آوردگاه حوادث تاریخی متعددي از حمله اعراب تا به قدرت رسیدن مغولان و ورود هلاکو خان و انتخاب آذربايجان به عنوان مركز سياسي حكمراني خود و حمله تيمور و حكومت قويونلوها و پس از آنها روی کارآمدن صفویان و قاجارها گرديد. با توجه به اين پيشينه تاريخي، در شروع انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) مردم قهرمان این خطه فداکاریها و دلاوریهای بینظیری در راه پیروزی از خود نشان دادند. اهالی این استان در طول هشت سال جنگ تحمیلی با رژیم بعثی عراق نیز خود را به عنوان سربازان فداكار انقلاب معرفي كردهاند. از اين تاريخ طولاني و طبيعت متنوع نيز ميراث فرهنگي گوناگوني در اين خطه ايران پديد آمده است. اروميه، مركز اين استان، شهری است سرسبز كه در جلگهای پوشیده از باغهاي انگور و سیب قرار دارد که قدمت آن را به 2000ق.م نسبت میدهند. عدهاي معتقدند که نام اصلي اين شهر "چي چست" بوده كه در كتاب اوستا از درياچهاي به اين نام ياد شده است. بر اين مبنا گفته ميشود اورميه از دو کلمه اور + ميه تشکيل يافتهاست که "اور" به معني جا و مکان و "ميه" به زبان آشوري يعني آب. این شهر كه در دوران حكومت رضاخان بنام رضائيه تغيير نام داده شدهبود پس از پيروزي انقلاب، مجددا به نام اصلي خود يعني اروميه بازگشت. تنوع مذهبی که این شهر با خود دارد سبب شده تا از شیعه و سنی، آشوری و ارمنی به صورت کاملا مسلالمتآمیز در کنار هم جمع شوند و گوناگونی زبانی از تركي و كردي نیز علاوه بر زبان رسمی کشور در اين شهر به وفور وجود داشته باشد. اما از نقاط تاریخی شهر میتوان به عمارت چهار برج ارومیه اشاره نمود که به دستور رضا قلیخان بیگلربیگی بنا شد. این ساختمان دارای اتاقهای متعدد اندرونی و بیرونی و حمام است. دلیل شهرتش به این نام این است که در چهار گوشه آن، چهار برج احداث شده و عمارت را به صورت قلعهای مجهز به وسایل دفاعی درآوردهاست. مسجد جامع ارومیه در وسط بازار قدیمی شهر، از لحاظ قدمت تاریخی و خصوصیات معماری در ردیف مساجد داراي قدمتي تاریخی ایران قرار دارند. این بنا دارای شبستان ستوندار و گنبدي قدیمی، و پوشيده از كاشيهاي تزئیني است به شكل کتیبههايي با خط کوفی كه دور گنبد و گچبری محراب را در بر گرفتهاند. اما همانطور كه اشاره شد امروزه شهر اروميه را با نام درياچه اروميه ميشناسند. مساحت تقریبی اين درياچه 4810 کیلومتر مربع و پیرامون آن 463 کیلومتر است. طول تقریبی دریاچه در حدود 130 تا 140 کیلومتر و عرض آن بین 15 تا 40 کیلومتر است. دریاچه دارای 102 جزیره کوچک و بزرگ می باشد كه از اين ميان جزایر اسلامی، کبودان، آرزو، اسپیر و جزایر نهگانه از نظر طبيعت حيات وحش و وسعت قابل اهمیت میباشند. اما از طبيعت اطراف اروميه به غير از درياچه اروميه ميتوان از درياچه زيباي مارميشلو نام برد كه در حدود 45 کیلومتری غرب شهر ارومیه و در میان کوهستانهای این شهرستان در نزديكي مرز ایران و ترکیه قرار دارد. مارميشلو دریاچهای طبیعی و بسیار زیبا و دیدنی است به وسعت تقریبی 5 هکتار که زیستگاه انواع آبزیان از جمله ماهی قزل آلا، و پرندگان مهاجر مختلف بوده و از اين جهت محل بسیار مناسبی جهت گذراندن اوقات فراغت گردشگران و دوستداران طبیعت میباشد. اما به غير از شهر اروميه عمده ديگر شهرهاي اين استان داراي پيشينه تاريخي طولاني و ميراثدار آثار تاريخ دورانهاي مختلف فرهنگ و تمدن اين سرزمين ميباشند. در شمال اين استان كه اكثر اهالي آن تركزبان ميباشند شهر خوي قرار دارد. در اين شهر كه قدمتش را به عصر آشوريان رسانده و تداوم آبادانياش در تمام دروران اسلامي در سفرنامهها مشهود است، مسجد مطلبخان که به دلیل بدون سقفبودن آن منحصر به فرد است هر مسافري را به سمت خود جذب میکند. در عین حال بازار خوی، بازمانده بازار وسیع و بزرگ قدیمی خوی است که یکی از مراکز مهم اقتصادی اين منطقه به شمار میآید. این بازار و همچنین دروازه سنگی، بقایای به جا مانده دیوار حصار شهر قدیم خوی و خندق پشت آن به همراه مساجد قدیمی دیگر و منارهاي معروف به مقبره شمس تبريزي مجموعه کاملی از سبک شهرسازی دوره اسلامی را نمايش میدهد. اما پس از عبور از این شهر به ماکو می رسیم. هنگامی که به این شهر قدم میگذاری به واقع از سرخ شدن آسمان و کوههای سنگی اطراف شهر به هنگام غروب و تماشای کلاهک سنگی ماکو و لانه لکلکها بر روی تیرکهای برق در جوار چشماندازي از قله آرارات لذت میبریم. با این وجود از آنجایی که مهمترین کلیساهای هموطنان مسیحی و ارامنه ما در این شهر احداث گردیده بر اهمیت شهر و جذب گردشگر افزوده شدهاست. معروفترين بنا كليساي طاطاووس يا قرهكليسا است در جنوب ماکو و ۲۰ کیلومتری شمال شرقی چالدران در کنار روستایی به همین نام واقع شدهاست. در تاریخ ۷ ژوئیه ۲۰۰۸، مجموعه قرهکلیسا، شامل سه کلیسای اصلی با نامهای قرهکلیسا یا سنت تادئوس، سنت استپانوس و زور زور در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید تا همچنان در مردادماه میعادگاه مسیحیان ایران باشد. با این حال بازدید از ساختمان مجلل و تاریخی قصر باغچهچوق در روستایی به همین نام و متعلق به دوران قاجار ميتواند بر لذت اين سفر بيافزاید. پس از بازدید از شمال این خطه در جنوب استان كه اهالي آن عمدتا كردنشين به مهاباد ميرسيم كه امروزه به بازارچهاي تجاري در مرز ايران با عراق و تركيه تبديل شدهاست. غار سهولان با رودخانهاي جاري كه قابل قايقراني نيز هست از جاذبههاي اين شهر به حساب ميآيد. نام شهر تكاب، چهارمین اثر ثبت شده ایران در آثار جهانی یونسکو یعنی تخت سلیمان را در ذهن ما تداعی میکند. این مجموعه در ناحیه تکاب و روی یک بلندی طبیعی در دشت احداث شده است. کلیه آثار آن در درون یک حصار و دیوار بیضی شکل بنیان گرفته که دور تا دور آن دشتی گستردهاست. آتشکده معروف آذر گشنسب و خوابگاه خسرو در این محل واقع شدهاند. در این مجموعه تاریخی محل شگفت انگیزی به نام زندان سلیمان قرار دارد که مشتمل است بر بقایای معبدی از دوران ما قبل از تاریخ و عهد ماد. در حواشی تخت سلیمان آبگرمهای جوشان و چشمههای آب سرد وجود دارند که که بسیار جالب توجه و دیدنیاند. همچنین شکاف بزرگی که در اثر زلزله پدید آمد از نکات دیدنی تخت سلیمان محسوب می شود. علاوه بر این در بیرون تخت سلیمان و بخش جنوب غربی آن یک جوی سنگی وجود دارد که اهالی محل آن را اژدهای سنگی می نامند. تخت سلیمان طی قرون ساسانی تا دوره آباقاخان برادر زاده هلاکو خان مغول(680-663 ه.ق) بارها ویران و مرمت و بازسازی شده است. با نگریستن بر عظمت تخت سلیمان و سفري در دورانهاي متعددي كه اين بنا به خود ديده سفر ما به اين ديار نيز پايان ميپذيرد.
استان سمنان
از کویر تا تا دامنه های جنوبی سلسله جبال البرز، به پوشش گیاهی کویری و نیمه کویری، نیمه سردسیری و کاملا سرد سیری بر میخوریم مختص استانی است که حوادث پر فراز و نشیبی از خود در صفحات تاریخ بر جای گذاشته است. منطقه ای که با توجه به تنوع آب و هواییش، پراکندگی زندگانی و باستانی آن کاملا مشهود بوده و در گذشته و بنا بر روایتی در زبان محلی به «سه مه نان» معروف بوده و منظور ساکنان آن این بوده است که محصولات کشاورزی این منطقه نان و آذوقه اهالی را بیش از سه ماه تأمین نمیکند. بعدها به مرور زمان «سه مه نان» به سمنان تغییر یافت و تا امروز که ششمین استان کشور از لحاظ مساحت می باشد به حیات خود ادامه می دهد. خطه ای که
به خاطر موقعیت جغرافیایی، اقلیم بیابانی و نیمه بیابانی ومحدودیتهای آب وخاک، از موقعیت کشاورزی مطلوبی برخوردار نیست و عمده ترین محصولات این استان را گندم، جو، سیب زمینی، پنبه (وش) تشکیل میدهند. از لحاظ دامداری این منطقه به علت دارا بودن مراتع از وضعیت نسبتا” خوبی برخوردار است و یکی از قطبهای دامپروری کشور به شمار میآید. استان سمنان از مراکز قابل توجه صنایع دستی نظیر قالی بافی، گلیم بافی، نمد مالی، سرامیک و سفال سازی و از قطبهای صنعتی کشور به شمار میرود. معادن فعال استان را زغال سنگ، کرومیت، گچ، نمک، سیلیس، خاکهای صنعتی، مس، سرب، روی، منگنز، گوگرد، فسفات و... تشکیل میدهند. از غنایمش که بگذریم به طبیعتش نگاهی میکنیم.در میان جاذبه های طبیعی سمنان بیش از هر چیز دیگر نام چشمه علی به گوشمان رسیده است.
چشمه علی دامغان از قدیم الایام تا به حال به عنوان یک جاذبه طبیعی و گردشگاه آبی باصفا و منطقه ای بکر حتی مورد توجه سلاطین و فرمانروایان نیز بوده است. به طوری که پادشاهان اولیه ایل قاجار علاوه بر توجه به شهر دامغان؛ چشمه علی را نیز مورد توجه قرار می دادند. به همین جهت، آغا محمد خان و فتحعلی شاه قاجار در محل چشمه، ساختمان های زیبایی بنا کردند.
اما پیشینه تاریخی سمنان نیز خواندنی است. این استان در دوران باستان، بخشی از چهاردهمین ایالت تاریخی ورن (ورنه) از تقسیمات شانزده گانه اوستایی بود. در تمام دوره حکومت مادها و هخامنشیان، کومیسنه یا کومیشان (قومس بعد از اسلام) جزو ایالت بزرگ پارت یا پرتو به شمار می رفت. در این دوره سمنان شهر سر حدی ایالت های پارت وماد محسوب می شد. به همین علت برخی از مورخان، زمانی این شهر را جزو مادها و گاهی جزو پارتها به حساب میآورند. این ایالت که در زمان ساسانیان به پشتخوارگر تغییر نام داده حد غربی آن را ، خوار (گرمسار فعلی)، حد شرقی آن شاهرود و حد شمالی آن، کوهستانهای جنوبی طبرستان بود. سمنان در دورههای بعد از اسلام جزو سرزمین تاریخی قومس (کومش) به شمار میآمد. این استان طی تاریخ دو هزار ساله خود شاهد فراز و نشیبها، جنگها، شکستها و پیروزیهای بی شمار بودهاست. در دورههای بعدی نیز منطقه سمنان مورد توجه خاص حکومتهای مرکزی قرار گرفت و منازعهها و مناقشههای متعدد بر سر این منطقه بین قدرتمندان درگرفت. نام جغرافیایی قومس تا اواخر دوران قاجاریه بر سر زبانها بود، لیکن در دوران حکومت پهلوی اول، سمنان در شمار شهرهای استان دوم، یعنی مازندران در آمد.
در آغاز سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در زمان نخست وزیری دکتر علی امینی و وزارت کشور سپهبد عزیزی، به پیروی از سنت تاریخی، طبق تصویب نامه هیئت وزیران، ایالت کومش سمنان، دامغان، شاهرود، بسطام، سنگسر (مهدی شهر فغلی) و شهمیرزاد و نقاط تابعه آنها از نظر تقسیمات کشوری به نام فرمانداری کل سمنان نامگذاری شد و مرکز حکومت آن نیز در شهر سمنان تعیین و مستقر گردید.
در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی طبق تصمیم دولت وقت با اضافه شدن دماوند، فیروزکوه، گرمسار و ورامین فرمانداری کل سمنان به استان سمنان تبدیل شد و مرکز آن نیز همچنان شهر تاریخی سمنان باقی ماند. البته طبق تقسیمات کشوری سالهای اخیر، سه شهر دماوند، فیروزکوه و ورامین از استان سمنان جدا گردیدند. مردمان این استان در زمان انقلاب نیز همواره در صحنه های مبارزه با رژیم شاه تا پیروزی اتقلاب به رهبری خمینی کبیر و در جبهه های جنگ تحمیلی همواره حضور دائمی از خود نشان دادند و یار و یاور امام در آن دوران بوده اند. از پیشینه شهر که بگذریم باید نگاهی به آثار به جای مانده از آن کنیم.
این شهر علاوه بر زیباییهای طبیعی با سابقه تاریخی چند هزار ساله به دلیل واقع شدن در گذر حوادث ناشی از لشکرکشیها و مهاجرتهای بین شرق و غرب و مهم تر از همه داشتن تاریخ تمدن دیرینه دارای آثار باستانی متعدد دیدنی مربوط به دورههای مختلف تاریخ است که مبین قدمت کهن آن است.
دروازه ارگ سمنان که نماد تاریخی شهر سمنان محسوب میشود یکی از آن آثار تاریخی و با ارزش و زیبای این منطقه است که بازمانده هنر دوران قاجاریه و دارای دو نمای شمالی و جنوبی می باشد که نمای شمالی آن به مراتب زیباتر و جذاب تر از نمای جنوبی آن است. اما آن چیزی که ما را جذب این بنا می کند تا با دقت به آن بنگریم، شاهکاری از تصویر تاریخی نبرد رستم و دیو سپید در سردر این سازه است که به طرز خیره کننده روی کاشی هفت رنگ منقوش است. در طول تاریخ قلعه ها پایگاه دفاع و مقاومت از قلمرو آبادانی و محیط زندگی بشر بوده است که مهمترین آنها سارو آتار و پا چنار در سمنان میباشند.
دو قلعه سارو آتار در ده کیلومتری شمال شرقی سمنان در نقطه ای کوهستانی که بسیار محکم و تسخیر ناپذیر می باشد موجود است که طرز ساختمان و انتخاب محل بنای آن ها قابل توجه و در خور تحقیق است. این قلعه ها در دو طرف کلاته یا مزرعه سارو که چشمه ساری زیباست واقه شده اند. قلعه شمالی بر اثر گذشت زمان و بروز سوانح طبیعی تا اندازه ای ویران شده و خالی از سکنه است، ولی اسکلت محکم آن ابهت خاصی به این دره بخشیده است. قلعه جنوبی که بر روی قله بسیار بلندی بنا شده، به قدری محکم و تسخیر ناپذیر است که یکی از مهمتری قلعه های دفاعی شمال شرقی ایران محسوب می شود. چهار گوشه هر یک از این قلعه های سارو، برج هایی به منظور دیده بانی ساخته شده که بسیار دیدنی و جالب توجه اند.تاریخ بنای اولیه را به دوره پیشدادیان و کیانیان نسبت می دهند، ولی در زمان های مختلفی چون دوره اشکانیان و اسپهبدان طبرستان، یکی از پایگاه های مهم آن ها بود و مورد استفاده قرار می گرفت. اما از دیگر قلعه های مهم سمنان می توان به قلعه پر ابهت و قدیمی پاچنار اشاره کرد. این قلعه ها به صورت دژهای دوران باستان ساخته شده بودند و از زمره قلعه های بسیار مهم نظامی و دفاعی شهرستان به شمار می رفتند. بهضی ها قدمت و تاریخ بنای این قلعه ها را به دوران طاهریان نسبت می دهند که بسیار جالب توجه است..وجود برج معروف چهل دختر در شهر سمنان در محله ای به نام کوشمغانبر مجموعخه آثار دیدنی افزوده است. وجه تسمیه این برج چنین است: عده ای از مردم سمنان معتقدند برج مذکور را چهل دختر که دست از تعلقات دنیوی کشیده و تارک دنیا شده بودند، با گل و خشت ساخته اند. قدر مسلم این است که تاریخ بنای برج یا آتشکده به زمان قبل از اسلام بر می گردد. ار آنجایی نام کوشمغان که در نزدیکی برج قرار دارد و با توجه به مقام "مغ" که پیشوای زرتشتیان بود، می توان اطمینان داشت که این بنا زمانی آتشکده و یکی از اماکن متبرکه زرتشتیان بوده است. از آنجایی که سمنان محل گذر مسافرانی با قصد سفر به مشهد را داشتند می بود وجود کاروانسراهای زیادی در این خطه جهت استراحت آنها کاملا طبیعی است. کاروانسرای شاه عباسی سمنان معروف به رباط شاه عباسی و متعلق به دوره صفویه یکی از این آثار میباشد که دارای حیاطی بزرگ و ایوان های هم اندازه و مشابه با قوس جناغی است که در طرفین هر ایوان، شش ایوان کوچک با قوس های جناغی به اندازه نیم متر از سطح حیاط آنجا را به مکانی جهت بازدید تبدیل کرده است. دارلحکومه سمنان و معروف به خانه کلانتر از آثار دوران قاجار در جنوب این شهر واقع شده است که به وسیله دو دالان باریک و طویل به بیرون باز می شود، شامل حیاط وسیع و اتاق های متعدد سه دری در اطراف آن و بادگیر بلند وزیبای آجری آن با اتفاع ده متر نگاه ها را به سوی خود جذب می کند. با این حال وجود بازارهای قدیمی در هر شهر جهت تامین نیاز های اقتصادی یک امر بدیهی است که سمنان نیز از این امر مستثنی نیست. بازار قدیمی این سمنان در حدود 200 سال پیش و در اوایل سلطنت سلسله قاجاریه به سبک معماری سنتی ایران با سقف های خشتی و آجری، متناسب با وضعیت آب و هوای خاص منطقه کویری ساخته شده که بزرگترین مرکز خرید و فروش کالاهای تجاری است. در این بازار سه حمام و 5 مسجد و چهار کاروانسرای مخروبه و یک تکیه بزرگ به نام نارسا وجود دارد که بزرگترین آب انبار سمنان و یک مسجد کوچک در این تکیه قرار دارد. در اکتر شهر های ایران مساجد قدیمی وجود دارد که به عنوان اهمیت آنها به باورهای مذهبی اشاره دارد. با این وجود، کهن ترین بنای دوره اسلامی که تا کنون شالوده ساسانی خود را حفظ کرده و ظاهرا از خرابی ها و صدمات در طی قرون مختلف رسته است، مسجد تاریخانه دامغان است. ساخنمان مسجد از نظر معماری و مصالح بکار رفته در آن کاملا ساسانی است و آجرهای قرمز و خود ستون ها شبیه طرح های کاخ آن دوران میباشد.اما تنها تفاوت جزئی آن با سبک ساسانی، نوک تیز بودن بعضی از قوس های آن است که برای اولین بار در ایران، با مقیاس بزرگ به چشم می خورد. این مسجد در عین حال از ساده ترین و حتی از نظر محاسباتی سازه ای یکی از دقیق ترین بناهای مساجد صدر اسلام است. مسجد قدیمی امام خمینی شهر سمنان هم نیز از زیبا ترین و مهمترین بناهای تاریخی این شهر است که مربوط به زمان فتحعلی شاه می باشد. گنبد مسجد امام و محراب های آن یکی سبب شده تا این بنا همواره مورد نظاره اهالی هنر و فرهنگ شوند. توصیف ما از سمنان با گرامیداشت یاد عارف شهیر بایزید بسطامی که آرامگاهش فاقد هر گونه تزئیین و زیارتگاه صوفیان و مردان خداست به پایان خود میرسد.
قلعه ماران...
راه رفتن روي ابرها رويايي است، دست يافتني. بدون جدا شدن روح از بدن ميشود ميان ابرها راه رفت، خوابيد و بر ابر سوار شد. لازم نيست حتما به آسمان بروي. در جنگل ابر آسمان به زمين ميآيد. از قبل خبر نميكنند. هر وقت دلشان بخواهد ميآيند هر وقت هم كه دلشان بخواهد ميروند. مجاورت دو ناحيه كم فشار و پرفشار (دشت گرگان و منطقه ابر) باعث شده هر وقت زمين انرژي ميگيرد ابرها جابهجا شوند.
جنگل ابر زياد از مركز شاهرود فاصله ندارد اما تقريبا همه چيزش با آن فرق دارد. از شهر كه فاصله ميگيري دشتهاي وسيع با پوشش استپي ميبيني. هر چه پيش ميروي هوا خنكتر ميشود. بوتههاي بزرگ آويشن كه پوشيده از گلهاي سفيدند از دور غرق در برف به نظر ميرسند. دور دست پر از ابر است. كوهها و ابرها به هم پيچيدهاند. مثل صحنه نمايشي ميماند كه در آن تيره پوشي حريري را شش دور بر خود پيچيده باشد.
ابرها روي شيشه باران ميشوند. پيشتر كه ميروي درختها شروع ميكنند به سبز شدن. يكي، دو تا، هزار تا. آنچه زياد است چنار است و بلوط و آنچه چشم به دنبال آن ميگردد اورس است. درخت خاص منطقه ابر كه مثل ابر روي زمين ميخزد. نميشود گفت مه غليظ، در اين جنگل، ابر گردا گردت را ميپوشاند. ياد شبهاي لندن نميافتي. خنكي و طراوت و بوي خوشي همراه ابر روي صورتت مينشيند. ابرها بر گونه و چشم و مويت باران ميشوند. بيشتر به دريايي ميماند كه بدون آبشش مي شود در آن نفس كشيد.
زمين پوشيده از گياه است و درخت. اما ميشود جايي براي چادر زدن پيدا كرد. چشمه ترش مكاني مناسب است. غروب كه ميشود ديگر چشم چشم را نميبيند. بايد به چراغ قوه دست برد. ابرها چنان ديواري ساختهاند كه نور كه ميافتد سايهات را مقابلت ميبيني. ابرها در حال جوششاند. انگار كه زمين سماوري است بزرگ و جوش آمده، كه بخار آب با فشار از آن بيرون ميزند. سرد سرد است. انگار نه انگار كه در آن واحد مردم تهران از گرما به خانههاشان پناه ميبرند. يا زياد دور نشويم. درهمين بسطام و خرقان و شاهرود از گرما نميشود راه رفت و يا در ماشين بدون كولر نشست. باز هم دور نرويم. خارتوران در همين نزديكي است. با پوشش گياهي و جانوري كويرياش.
شب كه به نيمه ميرسد ابرها كمكم كاسه كوزه خود را جمع ميكنند. درههاي اطراف خوب مشخص مي شوند. حركت ادامه دارد. درهها از ابر پر و خالي ميشوند. جوشش سريع ابرها جنگل ابر را به آزمايشگاه يك كيمياگر شبيه كرده است. كمكم از آسمان هم چشم ميپوشند. دره مهتابي نيست اما «شب و رود بي انحناي ستارگان كه سرد ميگذرد» اكنون ديدني است.
ستارهها در آسمان پاشيده شدهاند. به دارچيني ميمانند كه آشپزي ناشي براي تزيين شلهزرد به روي آن پاشيده است.
آتش و باد و خاك و آب، شب را هم به عناصر چهارگانه ميافزاييم. در جنگل ابر هيچ چيز كم نيست. به تا صبح بيدار ماندن ميارزد براي اينكه تغيير رنگ زمين و آسمان را ببيني. هر چه ميگذرد نور بيشتر ميپاشد و ابرها دورتر ميروند. آفتاب طلوع ميكند كه بگويد قانون زمين هنوز هم بر اين سرزمين حاكم است. ميخواهد به ياد بياورد كه در اين سرزمين رويايي هم، شب روز ميشود و روز شب. از پشت ابرها و كوهها ميآيد و ميماند. طلوع كه ميشود پينهدوز باد سوزن نگاهت را نخ ميكند و به شرق ميبرد.
روز مشخص ميكند كه جنگل ابر پر از تپه است. پوشش تپهها گاه تنك است و گاه انبوه. وارد جنگلهاي انبوه كه ميشوي باور نميكني در استان سمنان هستي و باور نميكني كه با كوير خارتوران فاصله چنداني نداري. در قسمتهايي از تپه توت فرنگيهاي وحشي به فراواني يافت ميشود. اينجاست كه اين سئوال پيش ميآيد كه توتي كه گياه بومي ايران است چرا بايد فرنگي خوانده شود. توت فرنگيها ريزند اما بسيار خوشمزهاند. چشمه در منطقه فراوان است و در نزديكي هر چشمه خانه كوچكي ساخته اند وگوسفند و بزها را . اينجا ييلاق است. چوپانان از گلستان به اينجا آمدهاند.
مناظر اطراف با پوشش سراسر سبز و گاه رنگياش وادارت ميكند به بيشتر ديدن. از دور قلعه ماران كه در دوره ايلاميها بر نوك كوه ساخته شده ديده ميشود. همين قلعه ماران صبحها هنگام طلوع چنان در ابر غرق ميشود كه احساس ميكني جزيره سرگردان را ميان درياچه نمك ديدهاي.
در ته يكي از درهها آبشاري به نام شرشر هست كه به خاطر صعبالعبور بودن رفتن به آن ممكن نيست. تنها براي ماجراجويان ممكن است كه از مسيرهاي سخت و پرتگاهي در گروههاي كوچك دو سه نفره با راهنماي مجرب آن را ببينند. بايد هميشه به ياد داشت كه ابرها خبر نميكنند. برنامهها را به دقت بايد تنظيم كرد و پيش از تاريكي هوا به جايي مطمئن رسيد. اما براي احتياط هم كه شده در گلگشتها هم بايد آب و خوراكيهاي شيرين و چراغ قوه به همراه داشت. خطر گراز و خرس را هم در مناطق بسيار بكر بايد اضافه كرد. محل كمپ بايد به دقت انتخاب شود.
هر لحظه ممكن است حركت ابرها آغاز شود. مثل خورشيد از كنار درخت، ابرها از كنارت عبور ميكنند. به آرامي و نرمي و زيبايي و كسي بايد باشد تا بخوابد، همراه گندم ميان دندانها و به ابرها نگاه كند.